به هیچکس نخند حتی به بهترین دوستت ...اما اگر خواستی به من بخند..

سلام

آقایون خانوما

اینجا دعوت ب همکاری داریم

هر کی پایه بود بگه

دنبال یکی میگردم نظرای وبلاگمو جواب بده و تایید کنه  عوضش منم ی کاری براش میکنم

ب خودش میگم چ کاری هر کی پایه بود

...............................................

آقا کلا بیخیال این قضیه شدیم

چخبرا؟ی چند وقتی بود خسته شده بودم ب خاطر همین اون متن بالا رو دادم

و البته هیچوقت عملیش نکردم

کمک کنید دوباره سرحال بشم

ممنون

+ تاريخ جمعه 16 تیر1391ساعت 9:24 PM نويسنده پسرتخس پررو |
همیشه میگن سلام سلامتی میاره ؟ب نظر شما چطور؟

من واقعا از همتون ممنونم از تویی ک اومدی نظر گذاشتی و کلی به من روحیه دادی

دستت درد نکنه وقعا

از همتون ب صورت خیلی خراباتی ممنونم خرابتونم

چ خبرا؟

حتما با این موضوعی ک میگم مواجه شدین

حتما هم کلی ضربشو خوردین

اگر احیاناً کساییتون تجربشو نکردین حتما تجربه میکنین با این وضع دنیا و زندگی

موضوع زود قضاوت کردنه

تو پست قبلی ی سوال پرسیدم اینکه چرا مردم زود قضاوت میکنن ولی سربسته موند

حالا اینجا سرشو میگشاییم

مردم یعنی منتظرن ی کاری انجام بدی ی حرکتی بیای سریع در موردش قضاوت کنن اونم قضاوت اشتباه حالا

مثلا چی بشه یک در میلیون درست از آب در بیاد

خلاصه

دیر میای خونه سریع قضاوت میکنن ک تصادف کردی رفتی پارتی یا ی چیزای اینجوری حالا اصلا این چیزا نبوده

مثلا پنچر کردی

زنگ نمیزنی رفیقت سریع تو خیابون ک میبینتت بهت محل نمیذاره چون فک میکنه رفیق جدید پیدا کردی و با

یکی دیگه حسابی حال میکنی نمیدونه این چند وقت رفته بودی آپاندیستو عمل کنی


میای وبت هیچکدوم نظرارو تایید نمیکنی یکی میاد فک میکنه فقط نظرای اونو تایید نکردی عصبانی میشه حالا

هرچقدم بگب بابا کلا تایید نکردم باورش نمیشه

اینم زندگیه داریممممم

امیدوارم موفق باشید و در موردتون زود فضاوت نکنن


اینم بگم خنده داره دیروز تصادف کردیم جاده چالوس زدیم پشت ال نود حالا یارو پرچ پلاکش کنده شده بودا

اومدیم براورد هزینه کنیم میگه اینور سپرم زده بیرون خسارتشو بدین بهش میگم بابا بیا اونرو ماشینو نگاه کن

اونورم سپر زده بیرون جلو ی ال نودو گرفتیم بهش میگم ببین سپر اینم زده بیرون مدل ال نود اینجوریه حالا

میخوای پولشم ما بدیم یکم دقت کرده میگه اِِ راست میگی آخره اومدیم پنج تومنش بدیم نگرفت گفت عیبی ک 

نداره بابا :دی ن ب اونجور ن ب اینجور



+ تاريخ سه شنبه 30 خرداد1391ساعت 5:57 PM نويسنده پسرتخس پررو |
سلام

چطورین رفیقای خودم؟

چند وقته کم پیدا شدینا:دی

خجالت بکشین میریم حداقل ی خبر بدین میخواین چند وقت برین 

از من یکم یاد بگیرین

نمیدونم توجه کردین یا نه من تازه توجه کردم

ب نظرتون چرا مردم اینقدر زود قضاوت میکنن؟

اه حالم بد شد

حالا اینارو بیخیال

دلم خدایی واستون تنگ شده بود

حالا ی سوال ب نظرتون دخترا بی وفا ترن یا پسرا؟



+ تاريخ جمعه 25 فروردین1391ساعت 2:20 PM نويسنده پسرتخس پررو |
سلام

جواب سلام واجبه ها ...با توام

اوه اوه الانه که بزنین درب و داغونم کنین

چیه خب دو روز نبودم :دی حالا ده بیست روز فرقی نداره ک

حالتون خوبه..؟

دیدین چند وقته ....یعنی بیشتر از چند وقته ی سری از آدما هی ادای روشنفکرا رو در میارن

حالمو بهم میزنن

ی سریشون ک فکر میکنن روشنفکری یعنی اسلام ستیزی و دین ستیزی تا یه حرفی از خدا پیغمبر بزنی کلی

میاد استدلال میکنه که من قبول ندارم و نمیدونم اِله وبِله خب به جهنم ک قبول نداری وقتی مردی هم  تو رو

توقبر من نمیخوابونن خیالت راحت

البته این دسته آدما فقط تو جمع از این چرتو پرتا میکن بیشترشون تنهاییو بعضی موقع ها که جمع خیلی

خودمونیه خودشونو لو میدن از همه بیشتر قبول دارن

ی سریم که ی حرف از خودش نداره هی میگه نیچه چی گفت کگارد فلان گفت

دکتر شریعتی چلان گفت خوب شد این تب دکتر شریعتی چند وقته خوابیده پدرومونو در اوردن از بس

اس ام اسو جمله قصارو اینا ازش گفتن

ی سریم ک فقط مخالفن یا ی انتقادی دارن

قبول ک بعضی چیزا انتقاد لازم داره عین همین وبلاگ خودم اما نه دیگه وقتی میریم پاستیل بخریم آقا برمیگرده

میگه نه من با این پاستیله مخالفم نمیدونم چیچی توش ریختن

 ی جوریه خوب نیست .....خب نخور

دوباره میری پفک بخری میگه فلانه همینجور واسه هر چی ی مخالفتی داره آخه مردک تو ک خودت همه اینارو

میخوری چرا ایراد الکی میگیری که ادم برگرده بزنه فکتو بیاره پایین

دوروز رفتیم اردو از حلقمون در اورد از بس غر زد خیر سرت میدونی اردوش ماله بچه روشنفکرا نیست نیا :دی


خلاصه ی کلوم

اینجا اومدی ادای روشنفکرارو در نیار که قاطی میکنم

آره خلاصه

از مطالب و مثالهای جدیدتون و انتقادای روشنفکرانتون در اینمورد استقبال میکنم :دی

واسه نبودنمم عذر خواهی میکنم درسته تخسم ولی با ادبم:دی

+ تاريخ جمعه 30 دی1390ساعت 12:49 PM نويسنده پسرتخس پررو |
سلام

نزدیک من نیاین که میزنم لت و پارتون میکنما

چرا؟


خب معلومه یعنی چی هر جا میری از غم و غصه و نمیدونم پر پر شدن معشوق و معشوقه و نمیدونم امروز با

"عجقم(احتمالا منظورش عشقشه)دعوا کردم وای وای مامانم اینا"

فردا میری میبینی نوشته "امروز با عجقم اشتی کردم واسم گل شیپوری خرید"

پس فردا میری میبینی" به عنوان روز دختر کادو بهش قورباقه زنده داده"

یه روز دیگه میری.....خلاصه ادامه داره


میریم یه وبلاگ دیگه مثلا اسمش قلب شکسته و از این چیزاس (حالا نرید بگردید اسم وبلاگو از خودم گفتم)

نوشته نظر خواهی نداریم حالا نمیدونم اینقد تعداد نظراش پایینه که ترسیده باز بذاره ابروش بره یا هر کی

واسش

نظر گذاشته مسخرش کرده اینم اعصابش خورد شده بسته تازه کلاسم داره حالا مطلبش چیه :

"کلاغی از جلوی پنجره مان پرید لک لکی مرد گنجشکی جیک جیک کرد" یعنی چی آخه

تازه اونم با یه سری از این فونتای خرچنگ قورباقه که ادم به دوتا مترجم و زبان شناس برای خوندنشون احتیاج

داره جای دیگه میری دو خط نوشته "من بی تو میمیرم زود برگرد "یعنی چی آخه


این چه وضعشه همه تو زندگیشون غم هایی دارن خب یا مثلا تنهان من خودم نه خواهر دارم نه داداش عشق

و بی افو جی اف بماند دیگه حالا این دلیل نمیشه من زرتو زرت بگم تنهام که بقیه بیان واسم ترحم کنن بگن

آخی تنهاس گناه داره و این حرفا یکم عفت داشته باشین خود دار باشین


یا مثلا اون یکی هر اتفاقی تو خونشون میوفته میاد مینویسه تو وبش بابا خب همه میان میخونن درسته کسی

نمیشناستت ولی این که دلیل نمیشه با ابروی خونوادت بازی کنی یه چیز دیگه بنویس


عجقت(به قول خودشون)تنهات گذاشته دنیا که به آخر نرسیده ولش کن حتما لیاقت تورو نداشته

حالام اگه تو غمگینی باشه بزار تو سینت بمونه بالاخره دنیا به این بزرگی روی  پوف که بنا نشده خدا داره واسه

خودش آدم دودقیقه میاد نت یه حالو هوایی عوض کنه هر جا میره غم زده و غمگین


اگه عجقتو عین جیگملت دوست میدالی (اگه خواستین بگین ترجمه کنم این چی بود) پس چرا هی قهری و

ازش جدا شدی  اصلا اگه عشقته و توام عشق اونی چرا ولت کرده بعدشم مگه ادم قحطه


تازه چند سالته هنوز بیست سالت نشده تازه اول زندگیته اول لذتته زندگیتو خراب میکنی واسه کی؟

یه آدم لا اُبالی؟

حالم بد شد نکنید اینکارارو اصلا کی گفته همه باید عاشق باشن و حتما کسیو دوست داشته باشن..؟


چقد حرف زدما

حالا کاری به کسی نداریم خدایی مطلباتونو وبلاگاتونو حذف نکنید چند سال دیگه بیاید ببینید جدی خودتون

خندتون میگیره خندتونم که نگیره پی به اشتباه خودتون میبرید که نزدیک بوده سره یه ادم زندگیتو بسوزونی


بابا یه مطلب علمی،مطلب اجتماعی که کسی میاد وبت فرهنگش بره بالاتر، علمش بیشتر بشه اصلا علم و

فرهنگو اینا رو بیخیال حداقل مردمو غمگین نکن خواهشا

از این پ ن پ هایی که من حالم ازشون بهم میخوره و مد شده بذار. جک بذار.


خیلی غمگینی یه پست بذاربقیه رو راهنمایی کن عین تو غمگین نشن

من دیگه نمیدونم چی بگم خود دانید


شاکی نشین که توهین کردی و فلان و این حرفا هر چی گفتم منطقی بود منظورمم با وبلاگ خاصی نبود کلی

گفتم......از دلشکسته هام دل پری ندارم  فقط اگه دلت شکسته نذار کسی بفهمه اینطوری قشنگ تره

به امید بهتر شدن به قول صاایران هر روز بهتر از دیروز

همینیه که هست میخوای بخواه نمیخوای مجبوری بخوای


"حالام ساکت باشین عجقم میخواد لالا تنه !!!!   :دی"



+ تاريخ دوشنبه 30 آبان1390ساعت 5:53 PM نويسنده پسرتخس پررو |
سلام به همتون

ببخشید چند وقتی نبودم ممنون از همه که اومدین البته اگه نمیومدین ضرر میکردین...

تا حالا به آدمای اطرافتون و حتی شاید خودتون توجه کردین؟

همه یه جوری هستیم

کسیو که همه کاری میکنه تا یکم لبخند بیاد رو لبمون مسخرش میکنیم و میگیم دیونست..

تیمارستانیه..چمیدونم ..

کسیو که به خاطر ما زحمت کشیده و مثلا واسمون جزوه نوشته یا بهش یه کاری گفتیم انجام داده

جوری که انگار نوکرمونه باهاش رفتار میکنیم ...

کسیو که باهامون راحته و اعتماد میکنه درد دل میکنه اول درد دلاشو همه جا میگیم بعد از سادگیش میگیم و

کلی مسخرش میکنیم....

کسیو که ....چی بگم....


دلم واسه آدمایی که آدمن تنگ شده....

دلم واسه مرام لاتی تنگ شده....


نظرت واسم مهمه اما مهم تر از اون فک کردن رو این موضوعه سعی کنیم اینجوری نباشیم

چطوره؟

+ تاريخ جمعه 25 شهریور1390ساعت 10:49 PM نويسنده پسرتخس پررو |
سلام به همه

فعلا حال و هوای نوشتن ندارم

گفتم یه عکس بذارم......و......در نتیجه عکس خودمو گذاشتم:دی

این عکس مال بچگیامه از اون موقع شیطون بودم دستمو ببین....

ببین معلوم نیست دارم چه شیطنتی میکنم و کیو مچل خودم کردم

fnizp9uye8krnifibcun.jpg

+اون موقع این مدل کاپشناو شلوارا مد بوده به من پوشوندن به من چه :دی

+ تاريخ چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 11:14 AM نويسنده پسرتخس پررو |
سلام خوبید میدونم یه چند وقت نبودم چیکار میشه کرد زندگیه دیگه

میخوام یه خاطره جالب واستون تعریف کنم

دیروز از هلال احمر بهم زنگ زدن گفتن قراره بریم اردو میای ؟ماهم دیدیم اردو نمیشه نرفت گفتیم اسم مارو بنویسه

خلاصه سریع تر میگم برسیم به اصل مطلب اون ساعت اومدیمو سوار مینی بوس شدیم راه افتادیم اونجا گفتن قراره بریم بازدید از خانه سالمندان...

باخودم گفتم جا قحطه خلاصه سرتونو درد نیارم رفتیم خانه سالمندان اینم بگم اونجا فقط مخصوص پیرزنا بود

من از قبل سفر اعصابم خورد بود نمیدونم چرا گفتم الان میرم تو بدتر میشه اما یهو موج گرفتمو گفتم بریم تو ببینیم چه خبره بد بود برمیگردم

از در که رفتم تو یه پیرزنه جلوم سبز شد گفت تو علی هستی گفتم نه خانوم اشتباه گرفتی از ما انکار از اون اصرار که تو علی پسر خاله محسنی حالا محسن کیه گفتم بزار دلشو نشکونم گفتم آره من علیم کاری داری برات انجام بدم گفت نه دلم برات تنگ شده بود و گرفتمون به روبوسی بغلمون کردو نبودین که چه خبر شد مسئولشون گفت اصلا فامیل اینا نداره دلم براش سوخت گناه داشت یکم کنارش موندم

گفتم برم تو این اتاقاشون ببینیم چه خبره رفتم یکی دیگه منو برده پیش خودش هر چی آجیلو این چیزا داره براما آورده ماهم که روزه بودیم گفتیم اینو چیکارش کنم هی تارف میکرد منم زیاد که اصرار میکرد یواشکی بر میداشتم میذاشتم جیبم مثلا خوردم گیر داده که باید بخوری بابا نمیخوام یکی بیاد منو نجات بده خلاصه یکی از بچه هارو دیدم گفتم بیا ببین این خانوم چیکارت داره اونو نشوندم جا خودمو زدم بیرون

میرفتیم از این اتاق به اون اتاق باهاشون گپ میزدیم دردل میکردن سراغ بچه هاشونو میگرفتن

رفتم یه اتاقه پیرزنه عروسکاشو آورده بود نشونم میداد اون یکی نمیتونس حرف بزنه اون یکی ...اصلا اوضاعی بود خیلی متحول شدم بعدش تصمیم گرفتیم یه اهنگی بزاریم روحیشون عوض بشه

اهنگو گذاشتیم دیگه یا علی از بچه ها هر کی شیرین کاری مسخره بازی رقاصی بلد بود خوشو رو کرد بعد این پیرزنا رو آوردیم یکیشون بود از مایکل جکسونم بهتر میرقصید اسمش اشرف بود کلی شاباش بهش دادیم حسابی اونجا رو ترکوندیم چقدر واسمون دعا کردن دلتون بسوزه 

خلاصه روحیه منم عوض شد چه برسه به اونا وقتی میرفتیم همشون خندون بودن ماهم خوشحال از شاد بودن اونا

ولی خیلی جای بدی بود من دعا کردم خدایا قبل اینکه به این سن برسم جونمو بگیر که نخوام اینجوری زندگی کنم خیلی سخته

دیگه همین........... بسه دیگه برین تموم شد هی نگا میکنه خاطره تموم شد ای بابا:دی

+ تاريخ یکشنبه 6 شهریور1390ساعت 1:56 PM نويسنده پسرتخس پررو |
اومدم آپ کنم هر چی گشتم یه چیزی پیدا نکردم حسم بهش بخوره گفتم یکم از خودم بگم چطوره؟

به هر حال خوب یا بد میگم :دی

چی بگم امممممم اها...

من چپ دستم نمیدونم چرا ولی این خصوصیتمو خیلی دوس دارم اینکه همه با دست راست غذا میخورن من با

دست چپ.اونوقت با آرنجم میزنم به دستش و اون مجبور میشه فاصله بگیره تا بتونه مثل آدم غذا بخوره

اینکه همیشه برای اجازه گرفتن دست چپمو میبرم بالا

اینکه وقتی با دست چپ مچ میندازم هیچکس حریفم نمیشه

یه حس متفاوت بودن داره

خرس قطبیم میگن چپ دسته  :دی

فقط 3 درصد ادمای زمین چپ دستن واین یعنی حسی که 97 درصد بقیه نمیتونن اونو درک کنن ...

حالا بگم چی میکشیم 

از دست این چاقوها و قیچی هاتون این دنده ماشین اون دستگیره در و پنجره این چپ کلیک این شماره های

کمکی کیبرد که به خودتون حال دادین و گذاشتین زیر دست راستتون اون صندلی تکیا که کتف آدمو کج میکنه

اون شماره گیر تلفن قدیمیا که انگشت میکردی توشو میچرخوندی کنسرو باز کناتون ساعت مچی که نمیشه با

دست چپ کوکش کرد انبر جوشکاری اون دکمه دوربین که گذاشتینش سمت راست که وقتی ما چپ دستا

بخوایم عکس بگیریم دستمون بلرزه....دیگه بگیر تا جیب پیراهنو ساز موسیقیو خط کش که شماره هاش هی

میره زیر دست آدم هر چی بگم کمه اما همین خیلی خوبه که ما با وسایل شما راست دستا کار میکنیم ولی

شماها عمرا نمیتونید با وسایل چپ دستا کار کنید :دی

آره من یه چپ دستم

معنی تخسم اینه  1 - بچة شیطان و بازیگوش . 2 - حرف نشنو، سرکش .

+ تاريخ دوشنبه 31 مرداد1390ساعت 3:33 PM نويسنده پسرتخس پررو |

ایندفه حال ندارم خبر کنم براهمین مثل بقیه وبلاگا میگم(ایندفه خبرتون نکردم تا بامعرفتا مشخص بشن!!!)

اما زیاد بهش توجه نکنید همه بامعرفتن....ولی معرفتا با هم فرق داره

یه پزشکی هست خاطراتشو مینویسه خیلی باحال بود گفتم بذارم

فقط حواستون باشه مسخره نکنید فقط بخندید چون این سوتیا رو به خاطر نداشتن اطلاعات کافی در مورد بیماری میدن خب البته مردم روستای دور افتاده ایم هستن  یه مقدارم از سادگیشونه

خاطرات از زبون خود دکتر......

گلوی بچه رو که نگاه کردم مادرش گفت:

آقای دکتر! گلوش چرک داره؟ گفتم: چرکش تازه میخواد شروع بشه.

گفت: این بچه همیشه همینطوره٬ همیشه عفونتش اول شروع میشه بعد زیاد میشه!

به دختره گفتم: مشکلتون چیه؟ با یه صدای گرفته گفت:

هیچی فقط چند روزه که اصلا صدام درنمیره!!

به دختری که با استفراغ اومده بود گفتم:

اسهال هم دارین؟ گفت: حالتشو دارم اما نمیاد!!

یه خانم حدودا ۵۰ ساله دختر حدودا ۱۸ سالشو آورده بود.

به دختره گفتم: مشکلتون چیه؟ گفت: دلهره دارم.

مادرش زد زیر خنده و بعد گفت: مامان! دل پیچه ، نه دلهره!

پرسیدم: چیز ناجوری نخوردین؟ مادرش گفت: چرا «چیسپ» خورده

و این بار نوبت دختر بود که بزنه زیر خنده و بگه: مامان چیپس نه چیسپ!

به آقائی که با سردرد اومده بود گفتم:

قبلا هم سابقه داشتین؟ گفت: مثلا چه سابقه ای؟

بعد گفتم: توی خونه داروئی نخوردین؟ گفت: مثلا چه داروئی؟

نسخه شو که نوشتم گفتم: دیگه هیچ ناراحتی نداشتین؟ گفت: مثلا چه ناراحتی؟

به خانمه گفتم:اشتهاتون خوبه؟ گفت: هروقت بتونم غذا بخورم میتونم بخورم!

پیرمرده گفت: همه بدنم درد میکنه غیر از آرنج دست چپم.

گفتم: یعنی آرنج دست چپتون درد نمیکنه؟ گفت: نه آرنج دست چپم «خیلی» درد میکنه!

خانمه اومد و گفت: برام یه آزمایش بنویس. گفتم: چه آزمایشی؟

گفت: نمیدونم. چندوقت بود که هر دو دستم درد میکرد.

چند هفته پیش از این دستم آزمایش خون گرفتم بعد دردش افتاد

حالا میخوام بگم از این دستم هم خون بگیرن ببینم دردش می افته؟!

به خانمه گفتم: باید یه آزمایش بدین. گفت: نمیدم!

گفتم: چرا؟ گفت: میترسم بفهمم یه مرض ناجوری دارم!

برای آبسه دندون برای مریض کپسول نوشتم بعد گفت:

چند روزه گلوم هم درد میکنه.

گفتم: خوب اگه عفونت داشته باشه با همون کپسول بهتر میشه.

گفت: اون کپسولو که برای دندونم نوشتین چکار به گلو داره؟!

خانمه میگفت: توی آزمایشگاه درمونگاه آزمایش دادم گفتند عفونت داری

اما بیرون آزمایش دادم گفتند سالمه! آزمایشهاشو نگاه کردم دیدم توی درمونگاه

آزمایش ادرار داده و بیرون آزمایش خون!

خانمه میگفت: فکر کنم باز گلوی بچه ام چرک کرده.

گفتم: از کجا فهمیدین؟ گفت: آخه از دیروز داره دهنش بوی کپسول میده!

خانمه میگفت: بچه ام چند روزه یبوست داره براش شیاف هم گذاشتم خوب نشد.


گفتم: چه شیافی براش گذاشتین؟ گفت: استامینوفن!


مریضهای درمانگاه تمام شدن و از مطب میام بیرون یه هوائی بخورم.

مسئول پذیرش که اهل همونجاست داره با یکی از اهالی روستا صحبت میکنه

و ازش میپرسه: داروهائی که دکتر دومی براتون نوشت با دکتر اولی فرق داشت؟

روستائی محترم میگه: خوب معلومه٬ مگه کود حیوونهای مختلف با هم فرق نمیکنه؟

خوب داروهای دکترها هم با هم فرق میکنه!!

یه پسر جوون با فشار خون پائین اومده بود. گفتم: میتونین بمونین سرم بزنین؟

گفت: نه. گفتم: آمپول میزنین؟ گفت: نه. خانم جوونی که باهاش بود گفت:

آقای دکتر لطفا یه شربت ماستی (آلومینیم ام جی اس) براش بنویسین

گفتم: چرا؟ گفت: آخه میگن چیزهای شیرین فشار خونو بالا میبرن!

روز شنبه این هفته یه زن و شوهر بچه شونو آورده بودند.

گفتم: چند روزه که مریضه؟ پدره گفت: دو روزه

مادرش گفت: نه سه روزه پدره با عصبانیت به مادرش گفت:

آخه جمعه که تعطیله!!

مرده با کمردرد اومده بود، وقتی میخواستم نسخه بنویسم گفت:

آقای دکتر! بی زحمت هرچی میخواین بنویسین فقط پماد ننویسین! گفتم: چرا؟

گفت: آخه همه خونواده مون رفته اند مسافرت هیچکسی نیست که برام پماد بماله!

به خانمه گفتم: کجای سرتون درد میکنه؟

دستشو گذاشت روی سرش و گفت: همین جا درست توی لگن سرم !
+ تاريخ سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 7:44 PM نويسنده پسرتخس پررو |
خب نظرتون راجع به این عکس چیه؟

ogwzvfup7ozdojggutd.jpg


به نظر من یه بچه تخس مامانیییه فشنه شاید پررو هم باشه

تخسیشو از موهاش گفتم:دی

+ تاريخ چهارشنبه 19 مرداد1390ساعت 3:57 PM نويسنده پسرتخس پررو |
سلام اول بگم مطلب تکراریه سال پیش تو وب قبلیم گذاشته بودم ولی خیلی تخسه خوشم اومد باز گذاشتم خیلیا هنوز نخوندن خودمم یادم رفته بود دنبال دوم سوم نباشین فقط اول داشت :دی

دختر كوچك هزاران سوال در سرش داشت اما آن روز دنبال جواب یك سوال می گشت : تفاوت مرد و زن در چیست ؟ .... مادر از زبان خودش ادامه داستان را برایمان تعریف میكندپ

خونه مشغول کاربودم که دخترم بدو بدو اومد و سوالی ازم پرسید .

دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟
من : زنم دیگه پس چی ام ؟
دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟
من : نه مامانی بابا مرده .
دخترم : راست میگی مامان ؟
من : آره چطور مگه ؟
دخترم : هیچی مامان ! دیگه كی زنه ؟
من : خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ
دخترم : دایی سعید هم زنه ؟
من : نه اون مرده !
دخترم : از كجا فهمیدی زنی ؟
من : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام .
دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات؟
من : از اینكه خوشگلم ،
دخترم : یعنی هر كی خوشگل بود زنه‌ ؟
من : اره دخترم
دخترم : بابا از كجا فهمید مرده
من : اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد
خوشگل نیست مرده !
دخترم : یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن ؟
من : آره تقریبا .
دخترم : ولی بابایی كه از تو خوشگل تره
من : اولا تو نه شما بعدشم باباییت كجاش از من خوشگل تره ؟
دخترم : چشاش
من : یعنی من زشتم مامان ؟
دخترم : آره
من : مرسی
دخترم : ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره !!
من : خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست
دخترم : چی اون حرفه كه الان گفتی چی بود
من : استثنا یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه
دخترم : مامان من مردم
من : نه تو زنی
دخترم : یعنی منم زشتم
من : نه مامان كی گفت تو زشتی تو ماهی ، ولی تو الان كودكی
دخترم : یعنی من زن نیستم ؟
من : چرا جنسیتت زنه ولی الان كودكی
دخترم : یعنی چی ؟
من : ببین مامان همه ی آدما شناسنامه دارن كه توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص
میشه جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه .
دخترم : یعنی منم مامانم ؟
من : اره دیگه تو هم مامان عروسكهاتی
دخترم : نه ، مامان واقعی ام ؟
من : خوب تو هم یه مامان واقعی كوچولو برای عروسكهات هستی دیگه
دخترم : مامان مسخره نباش دیگه من چی ام
من : تو كودكی
دخترم : كی زن میشم
من : بزرگ شد
دخترم : مامان من نفهمیدم كیا زنن ؟
من : ببین یه جور دیگه میگم . كی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی
دخترم : بابا
من : بابات كی بتو شیر داد ؟ !!!!!!!!!!
دخترم : بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه
من : نه الان رو نمی گم ، كوچولو بودی ؟
دخترم : نمی دونم
من : نمی دونم چیه ؟ من دادم دیگه
دخترم : كی؟
من : ای بابا ببین مامان جون خودت كه بزرگ بشی كم كم می فهمی .
دخترم : الان می خوام بفهمم .
من : خوب هر كی روسری سرش كنه زنه هر كی نكنه مرده
دخترم : یعنی تو الان مردی میریم پارك زن میشی
من : نه ببین ، من چیه تو میشم ؟
دخترم : مامانم
من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن
دخترم : آهان فهمیدم .
من : خدا خیرت بده كه فهمیدی ، برو با عروسكهات بازی كن

****
نیم ساعت بعد
دخترم : مامان یه سوال بپرسم
من : بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها
دخترم : در مورد ماهی قرمزه است .
من : خوب بپرس
دخترم : مامان ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟!!!

+ تاريخ جمعه 14 مرداد1390ساعت 4:47 PM نويسنده پسرتخس پررو |

برای انجام دادن هر کاری ابزارهای مناسب آن عمل مورد نياز است. مثلا برای شخم زدن زمين به تراکتور و برای برف روبی به پارو و برای بازکردن يک پيچ و مهره به آچار نيازمنديم. بهمين دليل برای خواندن يک وبلاگ نيازمند ابزار مناسب آن ميباشيم که البته هر وبلاگی ابزار خاص خود را دارد. در اينجا به تعدادی از آنها اشاره ميکنيم:

۱- بعضی از وبلاگها هستند که برای خواندن مطالب آنها لازم است يک جعبه دستمال کاغذی همراه داشته باشيد تا اشکهاتون رو پاک کنيد. مطالب اينگونه وبلاگها پر است از حرفهای نااميد کننده، شعرهای غمناک و داستانهای حزن انگيز و گريه آور که اگر شما يک بطری خالی و يک قيف داشته باشيد ميتوانيد در هنگام خواندن اينگونه مطالب و سرازير شدن اشکها تون ، آبغوره مورد نياز يک خانواده پر جمعيت را براحتی تامين کنيد.

۲- توی بعضی وبلاگها هميشه دعواست مثل چهار راه مولوی تهران. بناير اين برای ورود به اين وبلاگها بهتراست همواره جعبه کمکهای اوليه داشته باشيد که اگر خدای نکرده زدند سر و کله و پاچه شما را مجروح کردند تا رسيدن به اورژانس تلف نشويد. خود من يه بار رفتم توی يه وبلاگ. ديدم عجب دعوا و بزن بزنيه. رفتم طرفين رو از هم جدا کنم نزديک بود چند تا چاقو هم به من بزنند. بنابر اين حواستون باشه اولا شبها به اين وبلاگها سرنزنيد. خطرناکه. لااقل ميخواهيد بريد با دوسه نفر که زورشون زياده بريد که اگه دعوا شد شما رو از زير دست و پا بکشند بيرون و له نشيد.

۳- برای رفتن توی بعضی از وبلاگها توصيه اکيد و بهداشتی من اين است که شامپو و صابون و حوله خودتون رو همراه ببريد. آخه از بس مطالب تحريک کننده و سکسی مينويسند که آدم با خواندن اونا يراست بايد بره حموم. توضيح بيشتری نميدم چون ممکنه بازم واجب الغسل بشم.

۴- بعضی از وبلاگها هستند که آنقدر از کلمات قلمبه و سلمبه و عبارتهای سنگين و پيچيده استفاده ميکنند که بدون داشتن چند جلد لغتنامه و ديکشنری و ماشين حساب و خط کش و گونيا و يه جعبه آچار امکان نداره مطالب اونها را بفهميد. لذا داشتن وسايل و ابزار مذکور را حتما بخاطر داشته باشيد.

۵- بدون داشتن يه ميکروسکوپ الکترونيکی هیچگاه به خواندن بعضی از وبلاگهايی که فونت ناجور و سايز ريز دارند نرويد.

۶- برخلاف موارد فوق برای ورود به يه وبلاگ طنز يا کاريکاتور نياز به هيچ ابزاری فيزيکی نيست. در عوض برای خواندن و لذت بردن از اينگونه مطالب شما بايد توی مود شادی قرار داشته باشيد. بايد حال و هوای تبسم و لبخند زدن در شما وجود داشته باشد در غير اينصورت همه چيز بيمزه و نامفهوم است.

لذا قبل از آمدن به اين وبلاگ يه خورده بشگن بزنيد. يه خورده قر بديد. بغل دستی تون رو قلقلک بديد. نيش تون را تا بناگوش باز کنيد و با دلی شاد و قلبی مطمئن بخواندن مشغول شويد.

التماس دعا

+ تاريخ سه شنبه 11 مرداد1390ساعت 2:15 PM نويسنده پسرتخس پررو |

میخوام چندتا نصیحت برای بالا رفتن کلاستون بهتون بگم

1.دیر به دیرآپ کنید وقتی هم آپ کردید ازاینکه سرتون خیلی شلوغه معذرت خواهی کنید

البته میتونید دانشگاه و کلاسای مختلف روهم بهونه کنید بستگی به نوع کلاس خودتون داره

2.نظرای وبلاگتون رو تایید نکنید وتوی قسمت (درباره وبلاگ)اینوذکرکنید که در این وبلاگ هیچ نظری تایید نمیشود فقط خوانده میشود!

3.اصلا لازم نیست خودتون رو به زحمت بندازید تا جواب کسایی روکه براتون نظرگذاشتن رو بدید کلاستون خیلی میاد پایین

4.اصلا قسمت نظرخواهی روکلا بردارید تاکسی نتونه براتون نظربذاره خیلی کلاس داره

5.اگرخدای نکرده خواستید برای کسی نظر بذارید از کلمات قلمبه سلمبه استفاده کنیدواز وبلاگ یا نوشته هاش ایراد بگیرید مثل این(وبلاگ وزینی دارید فکرمیکنم افکارتون فمنیسمی هست بهتره نوشته هاتون ازدموکراسیه بالاتری برخودارباشه )

6. به خاطر پایین بودن بودن سطح وبلاگ از لینک کردنش معذرت خواهی کنید وبگید (اگه میخوای ضررنکنی منو بااسم وبلاگم حتما لینک کن)

7.اصلا کسی رو لینک نکنید به هیچ وجه کلاستون میاد پایین

8.قالب وبتون هم حتما ساده باشه وبرای بالاتر رفتن کلاس یه موزیک کلاسیک هم توی وبلاگتون بذارید

9.توصیه ی اکید اینه که اصلا ازاین شکلکا توی وبتون به کار نبرید کلی کلاستون پایین میاد

10.اسم وبتون هم یه اسم خارجی بذارید مثل این(وارلایک)یا یه اسم اینجوری(دیوانه ای با تراوشات ذهنی زیاد)یا(مشت ومال چی عارف)

11.پستاتونو با خط فاصله و کش دار و با اعراب بنویسید مثل این(دِیــــ شَـــ ـبـــ کـُــ جـــ ا بـــ ـو د ــیـی )

12.دست آخرهم توی پروفایل خودتون با توجه به نوع کلاس مورد نظرهردروغ ودمبلی که بلدید سرهم کنید

13.اصلا پروفایلتون فعال نباشه کلاس بیشتری داره اینطورنیست

14.توی پست هاتون ازجمله های هگل ارسطو وبقیه فلاسفه غربی استفاده کنید عکسای رمانتیک ترجیها (اِمو )منطبق با موضوع یادتون نره

16.نظراتتون رو انگلیسی یا حداقل فینگلیشی بنویسید کلاس عظیمی به دنبال داره

17.توی وبلاگتون ذکر کنید که از انتقاد های سازنده استقبال میکنید آخه کلاس داره ولی اگه کسی انتقاد کرد به طور خصوصی(که کلاستون پیش همه پایین نیاد)هرچی از دهنتون در میاد بهش بگین

18.یا لاتی بنویسید یا دخترونه (لاتی:ساملکم داش پیش مام بیا بات حال کردم دخترونه:سهلام جیجرم چطمولی دوکست دالم زیادتا)

19.سعی کنید پستاتون از سه چهار خط بیشتر نشه مثل این(خاک بازی رادوست دارم)یا این(کلاغی جلوی خانه یمان مرده آه)خیلی با کلاسه

20.اسم وبتون جزو لینکای من باشه یا منو لینک کرده باشین که اگه هردو مورد باشه خودش اندازه همه اینا که گفتم براتون کلاس داره

+ تاريخ دوشنبه 10 مرداد1390ساعت 5:20 PM نويسنده پسرتخس پررو |
اگر شما پسری هستید طالب قرتی بازی های دخترانه!، نکات زیر را جهت دختر شدن، البته به طور آزمایشی، رعایت کنید: 

مواد اولیه 


۱-ابتدا باید ریش و سبیل خود را، البته اگر دارید، (ریش و سبیلو می گم بابا!) به سطل خاکروبه بسپارید. هر چند که با زدن سبیل خود، نمی توانید درست راه بروید! 

۲-اکنون نوبت آن است که تغییراتی چند در سر و صورت خود به وجود آورید. از جمله ابروها را صفا دهید! که البته این نکته امروزه لازم به ذکر نمی باشد. زیرا شما معمولا از قبل، این كار را كرده اید! 

۳-حالا به سراغ لوازم آرایشی مادر یا احیانا خواهر خود بروید. سعی کنید قوطی کرم پودر را روی صورت خود خالی کنید! 

۴-در آخر یک مانتو که از شدت تنگی به کیسه ی مارگیری شباهت دارد به تن کنید. هر چه تنگ تر، اندام ضایع شما زیباتر! 

۵-روسری ترجیحا تیتیش خود را سر کنید و آماده خروج از خانه شوید. 

۶-کفش پاشنه بلند در اینجا نقش مهمی ایفا می کند. هر چند که شما با پوشیدن یک کفش پاشنه دار مثل شترمرغ راه خواهید رفت! 


حالا شما در خیابان هستید 


۱-هنگام راه رفتن سعی کنید به کل بدن خود پیچ و تاب بدهید! بهتر است برای بهتر قر دادن، مدام آهنگ بابا کرم را با خود زمزمه کنید! 


۲-و نکته بسیار بسیار مهم «عشوه شتری» است! شما باید سعی کنید برای کل ملت که در خیابان هستند پشت چشم نازک کنید! 


۳-اگر کسی احیانا از شما ساعت پرسید، صدای دورگه و ناهنجار خود را کش دار کنید: 
ببخشید خانوم، ساعت چنده؟ 
اییییییییییش! دو و ربــــــــــع! واااااه! 


شما هنگامی که در خیابان راه می روید لغات عاشقانه بسیاری را می شنوید و مسلما حال می کنید! 
به منظور جلوگیری از حال کردن بسیار شما با دختر شدن، از ادامه این آموزش معذورم.....
+ تاريخ شنبه 8 مرداد1390ساعت 4:24 PM نويسنده پسرتخس پررو |